تبليغاتX
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

 

 

با عرض سلام و خسته نباشيد به دوستان گلم

قبولي در دانشگاه آزاد به خودم و دوستان و عزيزانم تبريك ميگم

دانشگاه مرودشت:

دنيا 

يلدا آبجي گلم

صبا جون

بهار عزيز

 

دانشگاه شيراز:

منيره جون

ديانا عزيز

 

به تك تك بروبچ گلم ورودي به دانشگاه مرودشت و شيراز تبريك ميگم

 

تبريك ميگم خانم خانما

تقديم به دوستان گلم با يه دنيا عشق

يه عذرخواهي بايد از دوستان بكنم بابت اينكه اين چند وقت نتونستم بهتون سر بزنم و يه آپ درست حسابي بكنم

درگير ثبت نام و خونه و ...

ديگه نيتونم فعلا آپ كنم و بهتون سر بزنم البته با اولين فرصتي كه برام پيش بياد و برگردم

حتما بهتون سر ميزنم

راستي نماز و روزتون قبول حق

خوب ديگه كم كم وقت خداحافظي .... خيلي سخته....ديار غربت ....زندگي دانشجويي ...تا نري نميفهمي

خيللللللللللللللللللللللللللللللي دلم تنگ ميشه .......

هرزگاهي بهم سر بزنين ....مارو فراموش نكنين

 

اگر بااااااااااااااااااااااااار گرااااااان بوووووديم و رفتيم

اگر نامهربااااااااااااااان بووووووديم و رفتيم

اگر خار جفا بووووووديم و رفتيم

اگر ما بي وفا بوديم ورفتیم

 

بچه ها حلااااااااااااااااااااااالم كنين.....از ته دلتون

اگه بد رفتاري ...بد اخلاقي ....از من سر زده منو ببخشين

حلاااااالم كنين........آخه آدم چه ميدونه چي ميشه هزاران اتفاق.... يه وقت رفتيم و تو راه اتوبوس چپ كرد و ........

خوب ديگه

همه ي دوستان گلم را ميسپارم دست خدا

اميدوارم همه دوستان به هدف قلبي خودشون برسن

مخصوصا دوستاني كه هدفشون قبولي در كنكور و ادامه تحصيل است

واستون دعا ميكنم شما هم ما رو دعا كنين ...

 

دوستون داااااااااااااااااارم ....

 

من و از ياااااااااد نبرين ................حلالم كنين

 

در پناه حق .....يا علي

+ نوشته شده توسط دنیا در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 18:2 |

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.

آنها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.

زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان:

خواهش مي کنم ، من خيلي

ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان:

دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.

مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه

يواش تر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که

کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري،آخه نمي تونم راحت برونم،

اذيتم مي کنه. روز بعد روزنامه ها نوشتند:

برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که

بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي

از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين

که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت

خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را

از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

آه....  

گريان به کنج خلوت دل می برم پناه

             آيا رسد به گوش خدا ناله های من

                        در خويش می گريزم و فرياد می زنم

                                       يار مرا به من برسان ای خدای من

  f

 تغییر دنیا

 

بر سر گور کشیشی در کلیسای مینستر نوشته شده است:

 

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم ، بزرگ شدم فهمیدم دنیا خیلی بزرگ است باید انگلستان را تغییر دهم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و فهمیدم باید شهرم را تغییر دهم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر دهم اینک که در آستانه مرگ هستم فهمیدم اگر از روز اول خودم را تغییر می دادم ، شاید می توانستم دنیا را تغییر دهم.

 

زندگی تصمیم رفتن نیست

 

زندگی حلقه ای است نا پیدا

 

که از آن نمی توان برون

 

زندگی خوشبختی است در دسترس

 

که از کنارش می گذریم

 

زندگی با خود بیگانه

 

و صورتکی نو برای هر تازه واردی به چهره ماندن

 

زندگی با بخت خود به بازی نشستن

 

و آن تنها لحظه را با دست وا پس زدن

 

زندگی خود را ناتوان پنداشتن و جرأت نکردن

 

 

f

 

+ نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 1:32 |
انفجار ستاره